من به دنبال آرامشم

روزانه نویسی

من به دنبال آرامشم

روزانه نویسی

این روزها

سلام دوستان 

خوبین؟

امیدوارم لحظات و ثانیه ها تون لبریز از شادی و خوشی های از ته دل باشه

میخوام روزمره ی دیروز و امروز رو بنویسم چون بعدها که میخونمشون خوشم میاد و میگم چقدرخوبه که روزمره ی اون روزها رو نوشتم.

دیروز صبح حدود ۱۰ و نیم با بوسه از خواب بیدار شدیم ، 

بدجور کار خرابی کرده طوری که لباسشم کثیف شده بود البته علت کثیف شدن لباسش این بود که معمولا شبها پوشکشو شل میبیندم تا پاش اذیت نشه و رد کش روی پاش نیفته ، الان پوشک سایز ۳ براش میگیرم ، مارک مای بیبی ، البته سه تا مارک مولفیکس ، بی بی کینگ و بِبم هم داریم که چون سایز مای بیبی از همه کوچیکتره از اون به استفاده کردن شروع کردم .

علت اینکه این همه پوشک با مارکهای مختلف داریم اینه که همسر کلا هرچی پوشک قیمت قدیم تو مغازه بود رو برداشت و پولشو داد به پدرش البته از سایز ۲ تا ۵ تو مغازه داشتن که جمعا شد یک میلیونو هفتصد هزار تومن .

۶ بسته سایز ۱ هم از بیرون گرفتیم که دو تاشو مامانم سر سیسمونی گرفته بود بقیه رو همسر.

دیگه بوسه رو شستم دورش خشک کن پیچیدم گذاشتم روی تشک زیر انداز روی تخت مون توی اتاق ، ازش چند تا هم عکس گرفتم.

 رفتم آشپزخونه صبحونه بخورم تا اومدن مامانم ، چون قرار بود مامان بیاد بوسه رو حموم کنیم ،

زود زود به بوسه سر میزدم که خدای نکرده اتفاقی براش نیفته البته الان چون نمیتونه غلت بزنه تنها موندنش زیاد خطرناک نیست هرچند که بازم میگم تنهاش نمیذازم نهایت ۳-۲ دقیقه یکبار بهش سرمیزدم اونم سرگرم بود با خوردن دستاش

خداروشکر صبح ها حالش خوبه و میتونم چند دقیقه ای بذارمش روی زمین یا کریر و به کارام برسم 

برای صبحونه م حلواشکری با چایی خوردم ، ویتامین پرینامکس بعد ازصبحانه که دو تا قرص سفیده و کپسول شیرافزا رو خوردم

لباس و وسایل حموم بوسه رو هم از شب قبل آماده کرده بودم 

لباساشو توی یه بقچه پیچیده بودم.

لگن حموم بوسه رو هم آوردم توی اتاق گذاشتم و زیرش سفره پهن کردم آخه یه بار سفره پهن نکرده بودم آب لگن نم داده بود به فرش و تا یک هفته بوی بد فرش طبیعی اذیتمون‌کرد،

بار آخری که به بوسه سر زدم دیدم بازم کارخرابی و جیش کرده ، حدود ۱۱و ربع بود که مامان اومد ، بوسه تا دیدش گریه کرد نفهمیدم چرا گریه کرد چون مامان رو دوست داره 

بغلش کردم اروم شد ، لباساشو درآوردم تو همون حین هم مامان پارچ آب و ظرفها رو پر کرد آورد تو اتاق 

بوسه رو دادم بغل مامان تا مامان گرفتش تو لگن جیش کرد ، خودم آب میریختم اولش خیلی کم گریه کرد بعد آروم شد هفته قبل اصلا یه ذره هم‌گریه نکرد

مامان دوبار موهاشو شامپو زد ، موهای بوسه فکر کنم چربه چون یک روز بعد حموم زود چرب میشه و تا نوبت حموم بعدیش موهاش شدیدا روغنیه و با اینکه بچه ست موهاش دو بار شامپو کردن میخواد، بدنشم شامپو زد ، خوب آبکشی کرد دادبغل من ،

منم اول دورش خشک کن نرم پیچیدم بعد حوله پیچیدم ،

داشتم بغلم آرومش میکردم که باز جیش کرد ، هم لباسم خیس شد هم حوله ها ، دیگه نشستیمش چون هر بار پوشکشو عوض میکنم‌میشورمش،‌

اول براش پوشک گرفتم بعدبادی سفید که جلوش عکس پروانه داره رو پوشوندم ، شلوار پشمی که پشتش عکس خرس داره و جوراب سرخوده رو پوشوندم آخرشم بلوز جلو دکمه دار پروانه شو پوشوندم و بهش شیر دادم ،

چون وقت خوابش بود زود خوابید ، 

بر خلاف خیلی از بچه ها که بعد حموم خسته میشن و میخوابن بوسه اینجوری نیست اتفاق اون روزی که میره حموم تا شب خیلی کم خواب میشه

حدود یک ربع خوابید ، همیشه این ساعت که میخوابه حدود ۲ ساعت بعدش بیدار میشد

تو اون یک ربع برای مامان و خودم چایی آوردم 

برای ناهارمونم بال مرغ که از دیشب بیرون گذاشته بودم رو مزه دار کردم ( برای مرینت مرغ توی فر من روغن زیتون ، نمک ، زرد چو به ، آبلیمو و اگه نارنج داشته باشم نارنج میزنم )و ظرف پیرکس گذاشتم توی تُستر ، کته هم گذاشتم که دیگه بوسه بیدار شد

مامان یکم نشست موقع رفتن رفت اتاق بوسه رو نگاه کرد ، فکر کنم همه از اتاق بوسه خوششون میاد چون رنگ تم رنگیش سفید-صورتیه با طرح جغد( بوسه خودش پیج داره توی اینستاگرام اگه کسی آدرس پیجشو خواست بگه بهش بدم ، اونجا عکس سیسمونی و اتاق بوسه رو گذاشتم) 

موقع دیدن اتاق یادم افتاد یه بسته شکلات دارم که برای بوسه آوردن اونو فروختم به مامان ، قیمت روش ۳۸ تومن بود ۳۰ تومن دادم بهش ،

بعد رفتن مامان با بوسه اومدیم روی مبل نشستیم بهش شیر دادم که خوابش برد همون موقع که بوسه بغلم بود همسر رسید ، بوسه رو گذاشتم توی کریر میخواستیم ناهار بخوریم که بیدار شد ، همسر تنهایی ناهار خورد منم بعد اون خوردم ، همسر رفت استراحت کنه منم با بوسه تو سالن حرف میزدم ، تو بغلم میگردوندمش ، آخه خیلی بغلی شده همش باید بغل بکی باشه اونم بگردونتش ،اول باهم مسابقه گلینیم موتفاقدا رو نگاه کردیم بعدش مسابقه ی دویا دویا مدا رو دیدیم ، همسر حدود ساعت ۴ بیدار شد یه لیوان آب هویج برای من گرفت ، آبمیوه گیرو شست رفت سرکار ، 

ویتامین پرینامکسِ کپسول ژله ای زردِ  بعد از ظهر و کپسول شیرافزا خوردم

 ظرفای ناهارو شستم بوسه رو خوابوندم ، بچه ام تازه خوابش برده بود که طبقه بالایی مون از اونجا که خیلی ببخشید گاو تشریف دارن و همیشه درو محکم میکوبن باصدای کوبیدن در اونا بیدار شد بازم  یکم گردوندمش ، شیر دادم خوابید ، از فرصت استفاده کردم یه لیوان شیر و یه بسته کلوچه خوردم 

بعد ازظهر به خانم دوست همسر همون که آذر ماه پسرش به دنیا اومد پیام دادم حالشو پرسیدم بعد یادم افتاد اون یکی دوست همسر که دخترش تیرماه به دنیا اومده بود برای بوسه یه شلوار سرهمی پسرانه آورده بود واقعا کار خوبی نکرده بود برای دختر بچه شلوار پسرانه آورده بودن ما برای چشم روشنی دختر اونا ۱۰ دلار پول برده بودیم ، 

از مهتاب پرسیدم برای بچه ی اونا چی بردن که گفت اسباب بازی بردن ، بعد بهش گفتم برای بوسه شلوار پسرانه آوردن اگه ناراحت نمیشه اونو برای کادوی ختنه سورون پسرش بدم که گفت اره بدهدمنم به جاش یه چیزی به تانسو میدم که گفتم نه به خاطر این بهت اونو نمیدم ، برای  اینکه به درد ما نمیخوره میدم بهت شاید تو استفاده کردی حیفه ،

دیگه حدود ساعت ۷ با همسر حرف زدم قرار شد بیاد دنبالمون ببریم دم در خونه شون شلوارو بدیم ، 

قبل رسیدن همسر اول خودم لباس پوشیدم ، اکثر لباسام برام تنگ شدن هرچی میپوشم باهاش احساس راحتی نمیکنم به خاطر همین تنوع  لباس پوشیدنم خیلی کم شده ، یه زیر سارافون مشکی پوشیدم با کت خز راه دار سفید -مشکی  و شلوار لی  با شال مشکی ، برای بوسه هم سرهمی پشم شیشه ای با کاپشنش که آبجی بزرگه از شیراز خریده رو پوشیدم یکم براش وسایل برداشتم ( پوشک ،دستمال مرطوب ، زیرانداز ، کرم زینک اکساید و ...) 

حدود ۸ ونیم همسر اومد دنبالمون 

اول رفتیم شلوار به مهتاب که خونه باباش بود دادیم ، شوهرش تدوینگر صداسیماست ، سرکار بود ایناهم خونه پدرش بودن،

تو راه یکم بوسه گریه کرد یکم بهش شیر دادم خوابید

دیگه یکم تو شهر دور دور کردیم ، برگشتیم خونه

سریال سیب ممنوعه رو دیدیم ، برای شام از دوشب پیش سوپ داشتیم اونو گرم کردم خوردیم ، 

همسر برام آب پرتغال درست کرد اونو خوردم ،

بوسه حدود ساعت ۱۱ونیم خوابید ۱۲ بیدار شد 

همسر برام چای رازیانه درست کرد که خوردم 

چون بوسه دیگه خواب از سرش پریده بود باهم رفتیم تو سالن  در اتاقو بستم که همسر بخوابه یکم با بوسه بازی کردیم حرف زدیم  که البته همه اینکارا رو من میکنم بوسه فقط نگاه میکنه یا میخنده، پوشکشو دوباره عوض کردم بهش شیر دادم حدود ۱ونیم خوابید ، من یکم گوشی گرفتم دست حدود ۲ خوابیدم ،

یه بار حدود ساعت ۶ بیدار شدم به بوسه شیر بدم اما دیدم غرق خوابه دلم نیومد بیدارش کنم گفتم اگه خودش گشنه ش باشه بیدار میشه ، حدود سالت ۷ ونیم دوباره بیدار شدم دیدم خبری از بوسه نیست ظاهرا نمیخواد بیدار بشه برای شیر خوردن خودم بیدارش کردم شیر خورد خوابید تا اینکه مادر و دختر حدود ساعت ۱۱ ونیم بیدار شدیم ،

همسر حدود ۱۰ قبل از ما بیدار شده بود اما صبحونه رو آماده نکرده بود تازه حدود ساعت ۱۲ از من میپرسید برای صبحونه کرپ درست کنم یا خاگینه منم گفتم هیچکدوم حلواشکری میخورم ، آخه میدونستم کلی ظرف کثیف میکنه ضمن اینکه تا ساعت ۱ هم صبحونه مون آماده نمیشد ،

برای خودش نیمروی سبز پخت دستورشو از کتاب آشپزی که تابستون خریده درآورده بود ، یه جور نیمروئه که با روغن نعناداغ پخته میشه ، من نخوردم چون دوست ندارم برای صبحونه نیمرو بخورم ،

موقع صبحونه خوردن همسر من پوشک بوسه رو عوض کردم بهش شیر دادم بعدش همسر اومد بوسه رو نگهداشت من صبحونه حلواشکری با چایی خوردم بازم ویتامین و شیرافزای صبح رو خوردم،

میزغداخوری ما ۶ نفره ست اما دو تا از صندلی هاشو از همون اول ازدواجمون پشت میز نمیذارم چون جامونو تنگ میکنه موقع نشستن ، همیشه تو یکی از اتاقامون که خالیه میذاشتم اما الان حدود ۳ ماهه که از اتاق بوسه برداشتم گذاشتم تو راهپله کنار جا کفشی ، چند روز پیش همسایه طبقه پایینی به همسر گفته این صندلی ها حیفن توی سرما گردوخاک گذاشتنینش الان قیمت اینا خیلی بالاست حیفن از اینجا بردارین

وقتی همسر بهم گفت هرجور فکر کردم دیدم نمیتونم بیارمشون خونه چون واقعا جا نداریم به مامان زنگ زدم گفتم دو تا صندلی اضافه مونو بیاریم بذاریم انباری خونه ی شما که خیلی سرد قبول کرد عیب نداره بیار ، بعد گفت خواهر تبریزی دیشب یهویی اومده ، آخه شوهر خواهر بزرگه قرار بود از فروشگاه فر.هنگیان برای خواهر تبریزی جاروبرقی و چایساز بگیره که چهارشنبه با مامان اینا رفته بودن گرفته بودن ، 

خواهر تبریزی هم اومده بود هم اون وسایل و پسرشو ببره ،

وسایل بوسه رو جمع کردم دوتایی رفتیم خونه بابا اینا ، همسر صندلی هارو گذاشت انباری بالا نیومد ،

موقعی که داشتم لباس بوسه رو میپوشوندم خوابید اونجا هم که رسیدیم اولش خواب بود اما بعد چند دقیقه بابا بیدارش کرد ،

خواهر تبریزی هم داشت با جاروبرقی خودش اتاق خواب بابا اینارو جارو میکشید ، وقتی کارش تموم شد نتونستیم سیمشو جمع کنیم نوشته بود سیم جمع کنش اتوماتیکه اما هرکاری کردیم جمع نشد ، حتی یکم کشیدیم و ول کردیم تا جمع بشه بازم نشد بلاخره سیمو خواهرم جمع کرد همونجوری گذاشت تو جعبه ش تا فردا برن از نمایندگی پارس خزر بپرسن چطور جمع میشه،

مامان چای و شیرینی آورد شیرینی رو خواهرم خریده بود برای منم یه کاپ کیک خیلی خوشگل گرفته بود که موقع رفتن به خونه دادم به همسر آخه من به خامه قنادی آلرژی دارم 

حرف دستکش های بوسه شد که حدود سه ماهه داره میپوشه و درش نیاوردیم چون صورتشو چنگ میندازه ،

از یه طرفم حرف خواهربزرگه رو بهشون گفتم که بهم گفته بود با پوشوندن دستکش جلوی مهارت دستش رو میگیرم و باید دربیارمش اما چون ناخناش بلنده نمیتونستم در بیارم از یه طرفم میترسدم ناخناشو بگیرم‌که خواهرتبریزی در عرض ۲ دقیقه همه ی ناخناشو گرفت ،

بس که از اول دستکشو ازدستش در نیاوردم پوستای توی دستش نریخته و یه جوری بود میداد ، حتی پوستای مرده هم توی دستش بودن ، اونا رو هم کند 

حدود ساعت ۲ آماده شدن رفتن ، من همون جلوی درآپارتمان باهاشون خداحافظی کردم اما مامان و بابا رفتن پایین 

همسر هم توی کوچه داشت با کارواش بابا ماشین میشست 

از دوربین مداربسته بابا اینا که کوچه رو هم میگیره دیدم که همسر بهشون بی محلی کرد ، خواهرم رفت پیش همسر باهاش سلام و علیک کرد اما موقع رفتن اونا همسر پشتشو کرد به اونا و حداقل یه خداحافظی باهاشون کرد ،

مامان اومد بالا سر کم محلی کردن همسر ناراحت بود اما من چیکار کنم هرچقدر باهاش حرف میزنم انگار با دیوار حرف میزنم اصلا گوش نمیده 

این رفتار همسر باعث شده که تازگیا جمع خانوادگی مون از هم دور بشه  ، قبلنا که خواهر تبریزی می اومد مامان میگفت ماهم برا ی شام و ناهار و صبحونه بریم اونجا اما دیگه وقتی میبینه با همدیگه حرف نمیزنن اونم دیگه دعوتمون نمیکنه ، واقعیتش خودمم رفتار و کارای همسرو میبینم اعصابم خورد میشه نمیخوام برم ،

برگشتم خونه قرار بود همسر برای ناهار کتلت درست کنه که چون داشت ماشینو میشست بعدشم رفت جاروبرقی مارو که  درست نکرده بود ، تا اومدن اون برنج گذاشتم 

اونم اومد کتلت درست کرد

تا اینجا نوشتم دیگه فرصت نشده ادامه بدم....



اولین واکسن بوسه کوچولو

سلام‌ دوستای گلم 

فدای محبت تک تکتون بشم که به فکر بوسه هستین و در مورد واکسن راهنماییم کردیم ، خیلی ممنونم

۵ روز از زدن واکسنش گذشته خداروشکر یکی از واکسناش گذشت دو ماه دیگه بازم واکسن داره.

پنجشنبه خواهرتبریزی اومد ار.دبیل پسرشو بذاره خونه بابا اینا ، جمعه قبل رفتنش زنگ زدم گفتم بیا کمک کن بوسه رو حموم کنیم شنبه واکسن داره ، همسر راضی نبود بیاد میگفت خودمون حمومش میکنیم اما چون هفته ی قبل خودمون دوتایی حمومش کردیم و بوسه خیلی اذیت شد و گریه کرد دیگه راضی نشدم این هفته هم خودمون حمومش کنیم ، همسر تازگیا یعنی از عید با خواهر تبریزی و شوهرش قهره همشم باهاشون لج میکنه حتی سر پسرشون عصبانی میشه و با بچه ۵ ساله لج میکنه خیلی ناراحتم از اینکارش اما کاری از دستم برنمیاد بلاخره گفت اگه خواهرت بیاد اینجا من خونه نمی مونم میرم بیرون که رفت خواهرم‌اومد بوسه رو خیلی خوب حموم کرد فقط لحظه آخر موقع ریختن آب روی سرش که من آبو میریختم آب رفت تو دهنش یکم گریه کرد، بوسه رو توی خونه داخل لگن بچه ، حموم میکنیم حموم سرده و خطرناکه از یه طرفم ابش زود زود سردوگرم میشه ، 

خواهرم لباسای بوسه رو پوشوند یکم نشست یه چایی خورد پسرشم برداشت رفت خونه مامان اینا ، ۵۰ تومنم برای ماهگرد بوسه داد گفت میخواستم براش جوراب و موگیر بگیرم اما گفتم شاید جوراب و موگیر زیاد داشته باشه خودتون یه چیزی بگیرین براش ، ماه قبل که مامان و آبجیا به بوسه کادو دادن و خواهرتبریزی نداد همسر سر کادو ندادن اون کلی باهام دعوا کرد شاید اون موقع خواهرم پول دستش نبود که به دخترم کادو بده چرا باید از اطرافیان توقع بیجا داشته باشیم مگه خواهر مادر خودش چی دادن به دخترم، 

درسته من این روزا یکم حساس شدم  و زود ناراحت میشم اما همسرهم خیلی اذیتم میکنه و دلمو میشکنه .

شب با استرس خوابیدم که فردا واکسن بوسه چطورمیشه خیلی نگران بودم شنبه صبح ۹ بیدارشدم بوسه رو بیدار کردم بهش شیر دادم پوشکشو عوض کردم تا از خونه بریم بیرون ۱۰ شد ، تو بهداشت یه خانم باردار قبل مابود که کارمند بهداشت گفت شما تو سالن منتظر بمونین صداتون کنم ، کار اون خانم حدود نیم ساعت طول کشید بوسه هم تو بغلم خوابید ، خانمه صدامون کرد رفتیم اول قد و وزن بوسه رو گرفت که قدش ۵۷ و وزنش ۵۳۰۰ گرم بود گفت کاملا نرماله ، بهش ۲ تا هم مولتی ویتامین داد گفت ماه سوم دیگه نیارینش ماه چهارم بیایین که واکسن هم داره ، منم وزن کرد گفت هم اضافه وزن داری هم چاقی شکم داری ، وزنم ۷۱ هستش ، میدونم وزنم زیاده خودمم ناراحتم اما به خاطر بوسه که اگه خوب نخورم شیرم قطع میشه مجبورم اضافه وزنو تحمل کنم تا حداقل بوسه به غذا خوردن بیفته،

بعد گفت برین اتاق ۲ خانم اصغرزاده واکسن رو بزنه ، رفتیم اتاق ۲ نبود چند دقیقه بعد اومد یه خانم مسن و خوش اخلاق بود البته مهرماه هم واکسن آنفولانزای خودمو  هم ایشون زده بودن.

موقع گرفتن قد بوسه خوشبختانه بیدار شد اما یکم خواب و بیدار بود وقتی بردیم برای واکسن و گذاشتمش روی تخت کاملا بیدار شد ، اول دو قطره مایع صورتی تو دهنش ریخت که فکر کنم قطره فلج اطفال بود ، بعد خواست واکسنو بزنه که من از اتاق رفتم بیرون به همسر گفتم بره پای بوسه بگیره ، خانمه وقتی دید منو همسر بیرونیم به بوسه گفت عه همه فرار کردن من و تو رو تنها گذاشتن ، من واقعا دل گرفتن پای بوسه رو نداشتم ، همسر رفت پاشو گرفت آمپولو که خانمه زد بوسه گریه کرد دلم براش کباب شد ، رفتم بغلش کردم یه چند ثانیه گریه کرد آروم شد ، ساعت ۱۱ بود که واکسنو زد بعد گفت به محض رسیدن به خونه ۲ برابر وزنش بهش قطره استامینوفن بدین ، روز اول کمپرس سرد بذارین روز دوم کمپرس گرم بذارین که کاش به حرفش گوش نمیدادم و کمپرس نمیکردم چون کمپرس سرد باعث شد پاش شدیدا تورم کنه سفت بشه البته وقتی اومدیم خونه مامان گفت که کمپرس نذارین اما همسر به حرفش گوش نداد کلا همسر با خانواده ی من لج میکنه هر چی اونا بگن برعکسشو انجام میده اما نتیجه ی لج کردن همسر اذیت شدن بوسه بود

اومدیم بیرون ، بوسه کاملا آروم بود ، وسایل خودم و بوسه رو برداشته بودم که بریم خونه بابا اینا چون گفتم دیگه با اینکه مامان و بابا کمک کن نیستن اما بوسه اونا رو دوست داره تو بغلشون و خونه شون خیلی آرومه ، 

همسر کمک کرد رفتم اونجا ، بهش قطره رو دادیم ، کمپرس رو هم از ساعت ۱۱ونیم شروع کردم ، چون گفته بود یک ساعت یکبار ۵ دقیقه کمپرس بذارین،

اولش حالش خوب بود ، ساعت ۳ برای بار دوم قطره رو دادم 

همسر ناهار خورد ، مامان ماهی پلو پخته بود یکم استراحت کرد رفت سرکار ،

حدود ساعت ۴ بوسه شروع کرد ، خیلی بد و با سوز گریه میکرد ، خیلی دلم براش میسوخت و هیچکاری جز گردونش نمیتونستم انجام بدم ، تو این ۲ ماه اولین بار بود اونجوری گریه میکرد بلاخره بعد حدود ۴۰ دقیقه خسته شد و خوابید ،

تا شب که زود زود با تب سنج دیجیتال دمای بدنشو کنترل میکردم ، 

دمای بدنش تا ۳۷ و نیم بالا رفت  اما خداروشکر به ۳۸ نرسید ، چون تو بهداشت گفتن اگه به ۳۸ ونیم ۳۸ رسید زود ببرینش درمانگاه ، 

برای شام مامان کباب تابه ای پخته بود اما من چون به گوشت گاو گوساله آلرژی دارم برای من ۲ سیخ کباب گوسفندی درست کرد،

شب بازم بوسه حدود نیم ساعت یکریز گریه کرد تا بلاخره اروم شد ، از یه طرفم همسر واقعا روی اعصابم بود هر دفعه یه چیز حرص درآر میگفت مثلا میگفت بچه گرسنه نیست تو داری بهش به زور شیر میدی و.... یا میگفت حالا که تو بغلت اروم شده و خوابیده بذار همونجا بخوابه نذار سرجاش یه شبه دیگه تا صبح اینجوری نگهشدار

خونه مامان اینا همیشه سرده مخصوصا اتاق پشتی شون که ما اونجا بودیم دیگه خیلی سرده و اصلا گرم نمیشه 

تو بهداشت هم گفتن برای اینکه بوسه تب نکنه لباس نازک بپوشونیمش و جوراب نپوشه و روشم موقع خوابیدن نپوشونیم ،

تا ساعت ۴ صبح بوسه اصلا نخوابید یا ناله میکرد یا گریه از یه طرفم بس که سردش بود از سرما میلرزید ، دیگه همسر ساعت ۴ گفت از سرما نمیتونه بخوابه یه چیزی روش بکشیم ، قنداق فرنگیش که باز بود رو انداختم روش ، بچه م خوابید ، ساعت ۷ بیدار شد ، قطره شو دادم پوشکشو عوض کردم دوباره تا ۱۱ خوابید ، منم دیگه خیالم راحت شد که شب اول و سخت واکسنش گذشته باهاش تا ۱۱ خوابیدم ،

روز دوم کمپرس گرم رو شروع کردم اما بعد هر بار حوله گرم گذاشتن بوسه بدجور گریه میکرد،

برای ناهار مامان چلوگوشت پخته بود ، 

بعد رفتن همسر سرکار بازم حدود ساعت ۴ بوسه شروع به گریه کرد اصلا باور نمیکردم حدود یکساعت بکوب گریه کرد، بازم از شدت خستگی خوابش برد ،

برای شام هم اونجا بودیم که مامان رفت نون بربری تازه گرفت  با تخم مرغ نیمرو خوردیم حدود ساعت ۱۰ شب اومدیم خونه خودمون ،

مثل شب قبل بازم از حدود ساعت ۱۲ شروع به گریه کرد ، تا بلاخره خوابید

روز سوم حالش خوب بود فقط بعد ازظهر یکم بیقراری کرد بهش قطره دادم آروم شد و اون آخرین باری بود که بهش استامینوفن میدادم .

اما پاش شدیدا متورم و سفت  شده که هنوزم رفع نشده

که همه میگن کمپرسا باعث این شدت از تورم و سفتی شدن دیگه برای  واکسن ۴ ماهگیش اینکارو نمیکنم.

هر ۳ تا خواهرام هر چند ساعت یکبار زنگ میزدن حال بوسه رو میپرسیدن و نگرانش بودن اما خواهر و مادر همسر با اینکه گفته بود بوسه شنبه واکسن داره حتی یکبارم حالشو نپرسیدن .

++ دوستان این پست رو چند روز پیش نوشتم اما تازه کاملش کردم 

++++ از بابت کامنتای خیلی خوب و قشنگتون خیلی ممنونم سعی میکنم خیلی زود به همشون جواب بدم ، دیگه خودتون میدونید با بچه کوچیک وقت گذاشتن برای کارای به غیر بچه چقدر سخته 

باور کنید هر روز حدود ساعت ۱۲ صبحونه میخورم بس که فرصت نمیکنم حتی یه صبحونه بخورم.

بازم خداروهزاران مرتبه شکر .....


واکسن ۲ ماهگی بوسه خانم

سلام دوستان 

خوبین؟

فردا وقته واکسن دو ماهگی بوسه ست

خیلی استرس دارم ، خدا خودش به خیر بگذرونه ، 

دعا کنین انشالله بچه ام خیلی اذیت نشه

احتمالا بعد زدن واکسن برم خونه مامانم اینا ، 

واقعیتش مامان و بابام زیاد اهل کمک کردن نیستن اما بوسه اونا رو دوست داره و تو خونه شون و بغل مامان وبابا خیلی آرومه به خاطر همین میخوام برم که شاید اگه پیش اونا باشه زیاد اذیت نشه.

خدایاشکرت...

خواب عمیق بوسه کوچولو

سلام دوستان

خوبین؟

امروز روز خوبی نداشتم خیلی گریه کردم شاید به نظر خیلی مسخره بیاد اما من خیلی نگران بودم

دیشب بوسه حدود ۲ ونیم به زور خوابید از ساعت ۹ شب اصلا نخوابیده بود تا اینکه  ساعت ۱۲ خوابش می اومد بردم بخوابونمش ۱۰ -۱۵ دقیقه میخوابید بیدار میشد گریه میکرد اونم گریه ی سوزدار ، پوشکشو عوض میکردم ، بهش شیر میدادم بازم میخوبید ، زود بیدار میشد ، بهش شربت کولیف هم دادم چند دقیقه اروم شد بازم شروع به گریه کرد ، بلاخره حدود ۲ ونیم خوابید تا صبح که اصلا بیدار نشد ، ساعت ۹ رو گذشته بود بیدار شد ، خیلی خواب الود بودبرای اولین بار حدود ۷ ساعت پیوسته خوابیده بود ، تو نت نوشته بود نوزاد نباید بیشتر از ۵ ساعت پیوسته بخوابه باید بیدار شه شیر بخوره چون احتمال اینکه از گشنگی تو خواب غش کنه هست ، بلاخره صبح بعد شیر و پوشک تا ساعت ۱۲ ونیم خوابید ، از پوشکش صدا اومد فهمیدم خرابکاری کرده به زور بیدارش کردم پوشکشو عوض کردم ، خیلی کم شیر خورد بازم خوابید ، حدود ساعت ۳ بود که نگرانش شدم آخه اصلا سابقه نداشت اینجوری بخوابه از شدت ناراحتی و نگرانی همش گریه میکردم ، با همسر خیلی تلاش کردیم بیدارش کنیم اما بیدار نشد ، همسر خیلی سعی کرد که ارومم کنه میگفت طبیعیه نگران نباش بیا ماهم کنارش بخوابیم اما معلوم بود خودشم نگرانه ، انگشتشو میداد دست بوسه ببینه فشار میده یا نه! ، برای بوسه نبات داغ درست کردم گفتم شاید یه چیز شیرین باعث بیدار شدنش بشه با قاشق چایخوری چند بار نبات داغ ریختم تو دهنش اما بیدار نشد ، 

به یکی از دوستان وبلاگی سابق که الان کانال مینویسه (سرمه جون)  تو اینستاگرام پیام دادم گفتم بوسه بیدار نمیشه گفت نگران نباش احتمالا خیلی خسته ست دلش میخواد بخوابه ، قلقلکش بدین بیدار شه ،  متاسفانه با قلقلک هم بیدار نشد اما یکم حرفای سرمه جون آرومم کرد، 

همسر رفت سر کار ساعت ۴ بوسه با گریه ی شبیه جیغ بیدار شد ، اینقدر خوشحال شدم اندازه نداشت بهش شیر دادم ، خیلی گشنه ش بود خوب میک میزد ، تو چشماش که نگاه میکردم انگار دنیا رو دوباره بهم داده بودن خیلی خیلی خوشحال شدم ، شیر خورد پوشکشو عوض کردم دوباره خوابید ، ایندفه نگران نشدم فهمیدم که واقعا خسته ست بچه ام 

یه چیز در مورد پوشک عوض کردن بوسه بگم ، بوسه خیلی  ببخشید وقتی  پی پی میکنه بیدار میشه و گریه میکنه ، که این  بارِ اول پی پیش هست ،  از پوشک کثیف بدش میاد باید زود بازش کنم ، میبرم میشورمش میارم میذارم روی تشک تعویض زیرشم دستمال کهنه ای میذارم که ۲ یا ۳ بار هم اونجا پی پی میکنه هربار که پی پی میکنه دستمالو عوض میکنم ، احتمالا اون وسطا جیش هم بکنه ، 

هر روز چند تا کهنه میشورم براش مثل قدیما 

وقتی کارش تموم میشه قیافه ش شادو خوشحال میشه دیگه زور نمیزنه ، وقتی پوشک پی پی میکنه گریه میکنه رنگ پوستش قرمز میشه اما روی دستمال خیلی راحت کارشو میکنه که منم دلم نمیاد دوباره پوشکش کنم تا اذیت بشه،

در کل خیلی براش پوشک عوض میکنم دلم نمیاد تو جیش و پی پی بمونه بچه ام ، روزی ۱۰ _۱۱ تا پوشک براش میبندم ، میدونم خیلی گرون شده خودمون وضعیت مالی مون زیاد خوب نیست اما نمیتونم به خاطر پول بچه رو اذیت کنم.

دیگه تا شب همش خوابید ، حدود ساعت ۱۰ بیدار شد تا تا ساعت ۲ شب بیدار بود اما دیگه مثل سه شب قبل که بدجور قبل خواب گریه میکرد ، گریه نکرد ، خداروشکر خیلی خوب و اروم خوابید .

خدایا شکرت.....


بوسه کوچولوی مامان

سلام دوستان خوبین؟

کامنتای پستای قبلی رو تائید کردم ، ببخشید دیر شد

امروز بوسه کوچولو برای اولین بار تو این ۵۴ روز خیلی اذیت شد ، همش گریه میکرد و بی قرار بود .

دیشب رفتیم خونه دوست همسر که یک ماه بعد من قرار بود پسرش به دنیا بیاد ۲۰ آذر گل پسرشون به دنیا اومده بود ، حدود ساعت ۱۰ ونیم رسیدیم خونه شون واقعیتش زودتر میخواستیم بریم اما لحظه ی آخر که میخواستیم از در بریم بیرون بوسه کارخرابی کرد برگشتم تعویضش کردم زمان برد ، 

دیگه اونجا زیاد نشستیم چون خیلی وقته جایی نمیریم مثل آدم‌ندیده ها وقتی جایی میریم دلمون نمیاد بلند شیم ، حدود ساعت ۲ بلند شدیم ، تو راه بوسه گشنه ش شد بهش شیر دادم اما چون سینه مو ول نمیکرد مجبور شدیم تو ماشین دور بزنیم هر موقع سیر شد و ولش کرد برگردیم خونه ،

برگشتیم خونه چون شام نخورده بودیم همسر برای شاممون میگو درست کرد ،‌ بوسه هم تا ما نخوابیم نمیخوابه ، تا بخوابیم شد ۳ ونیم ،بوسه تا صبح بیدار نشد ، حدود ۹ ونیم بیدارشد بهش شیر دادم دوباره خوابید ، تقریبا از بدو تولدش موقع جیش کردن چشماش قرمز و خیس میشه ، منم خیلی نگرانشم 

چند بار خواستیم ببریمش دکتر اما از ترس اینکه بفرستنش برای آزمایش خون دلم نیومد بریم دکتر ، بلاخره امروز تصمیم گرفتیم که حتما ببریمش متخصص اطفال ، از روز تولدش که متخصص اطفال تو بیمارستان ویزیتش کرده تا الان نبرده بودیمش پیش متخصص یه بار که دل درد شدیدی داشت بردیم پزشک عمومی بهداشت ویزیتش کرد ، 

ساعت ۱۰ همسر زنگ زد که متخصص اطفال امروز هست بوسه رو آماده کن بیام ببرمتون ، زود پوشک بوسه رو عوض کردم ، لباساشو پوشوندم خودمم آماده شدم همسر اومد بالا کمک کرد بریم تو ماشین ، (میدونین دیگه خونه ی ما طبفه ی سوم بدون آسانسوره ) 

دکتر که خانم بود حدود ۱۱ ونیم اومد تا اون موقع من رفتم تو اتاق شیردهی منتظر موندم چون هم کسی نبود هم گرمتر بود یه باره م به بوسه شیر دادم ، دکتر معاینه ش کرد مشکلش رو هم‌که جیش کردنش بود هم پی پی ایش به شکل کف بودو موقع پی پی  کردن گریه میکنه رو گفتیم ، وزنش کرد ، باگوشی به صدای قلبش و ریه ش گوش کرد

براش آزمایش مدفوع و ادرار نوشت گفت نتیجه رو بیارین ببینیم مشکلش چیه !! اما گفت احتمال قوی کولیک داده چون شکمشم سفته

رفتیم آزمایشگاه همسر ظرفای نمونه گیری رو گرفت ، اومدیم خونه خیلی گشنه مون بود چون صبحونه نخورده بودیم 

همسر برای من کشمش _گردو_ خرمای تفت داده شده آماده کرد تو اون فاصله پوشک بوسه رو باز کردم شستم و خشکش کردم گذاشتم روی تشک تعویض زیر خودشم دستمال سفید انداختم

کیسه جمع آوری ادرار رو بهش چسبوندم منتظر موندم جیش کنه 

همیشه تا بازش میکنم یا جیش میکنه یا پی پی اما اینبار هیچکدومو نکرد ، خیلی منتظر موندم تا پی پی کرد  با دره قوطی که کاردک مانند بود جمع کردم ریختم تو ظرف منتظر جیش بودم که نمی اومد همونجور با تشک تعویض برداشتم بغلم بهش شیر بدم که جیش هم کرد

همسر بعد آماده کردن صبحونه برای من رفته بود حموم ، دندونش درد میکرد ، همسر میگه من هر وقت دندونم درد میکنه میرم حموم زود خوب میشه ،

وقتی اومد دید نمونه ها اماده ست خوشحال شد ، لباس پوشید رفت آزمایشگاه تا تحویلشون بده چون گفته بودن حداکثر ۱ ساعت بعد از جمع اوری نمونه باید تحویلش بدین.

بعد رفتن همسر من درگیر عوض کردن لباس ، پوشک گرفتن و شیر دادن به بوسه بودم ، خونه هم بدجور بهم ریخته بود چون از دیشب لباسای بوسه و سایل خودمون روی زمین و مبلا بود.

آیفونو زدن فکر کردم همسره اما خواهر کوچیکه با دخترش بود ، 

۲ تا خواهر شوهراش و مادرشوهر برای به دنیا اومدن بوسه کادو فرستاده بودن ،

مادرشوهرش ۱۰۰ تومن فرستاده بود ، خواهرشوهراشم لباس فرستاده بودن ، که هیچکدوم اندازه ش نشد یکی بزرگ بود یکی هم کوچیک ، کوچیکه رو برد بده بهشون عوض کنن، شب بهشون زنگ زدم تشکر کردم،  

کاش این رسم کادوی لباس دادن به بچه جمع بشه حداقل اگه میخوان پول ندن و کادو بدن اسباب بازی بگیرن ،

 اولا اون لباسی که طرف میره برای کادو بگیره یه لباس ارزونه که احتمال قوی دوخت و سایزش استاندارد نیست ، دوما شاید اونی که براش کادوی لباس بردی اصلا از اونجور مدل لباسا خوشش نمیاد برای بچه ش بپوشه ،

من برای بچه ی هردوی اینا پول برده بودم که با سلیقه خودشون هرچی خواستن بخرن اما اینا دو دست لباس ارزون بی کیفیت فرستادن که فقط برای توی خونه خوبه که اونم سایزشون نرمال نیست ، قد بلوزه خیلی بلنده و بزرگه  اما شلواره خیلی کوچیکه یعنی نمیشه دوتا رو باهم ست پوشوند یکیش برای ۲ ماهگی خوبه یکیش برای ۶ ماهگی،

خواهر کوچیکه پیش بوسه موند برای ناهار برنج گذاشتم که همسر رسید ، ماهی رو توی تستر گذاشت ، خواهرکوچیکه رفت خونه مامان ناهار اونجا بودن

بوسه یکم بیقرار بود نشد من ناهار بخورم ، حدود ساعت ۳ چند دقیقه خوابید که اون موقع ناهارمو که کاملا سرد شده بود خوردم ،

همسر حدود ۴ رفت ، قرار بود منم برم خونه بابا اینا اما بوسه خیلی بی تابی میکرد اصلا اروم نمیشد دیگه نرفتم،

از ساعت ۴و نیم تا ۶ به کوب بچم یا گریه میکرد یا ناله مبکرد مطمئن بودم یه مشکلی دارم اما نمیدونم مشکلش چی بود ، حدود ۵ ونیم بهش قطره کولیف دادم ، بعد اون بوسه کارخرابی کرد ، کم کم اروم شد ، تو بغلم به شکل ایستاده به طرف بیرون خوابید ، 

خیلی دلم براش سوخت ، بدجوری با سوز و ناله گریه میکرد منم هیچکاری از دستم برنمی اومد ، 

همون حدود ساعت ۴ ونیم به مامانم زنگ زدم گفتم بوسه حالش خوب نیست نمیتونم بیام ، اما نیومد ببینه که چشه چرا بی تابی میکنه یا بهم کمک کنه ، حدود ساعت ۸ زنگ زد چطور شد، بچه خوبه؟ 

وقتی میبینم مادرای همه چطور تو بچه داری به دختراشون کمک‌میکنن اما مامان من اصلا کمک نمیکنه ناراحت میشم ، درسته سنم زیاده و ۳۵ سالمه اما تجربه بچه داری که تا الان نداشتم ، یاد روزای اول زایمانم که میفتم گریه م میگیره چقدر بوسه رو با بی تجربگیم اذیت کردم کسی هم نبود که بگه این کارت اشتباهه ، مامان همش یه جوری برخورد میکنه که خودم باعث میشم بچه ام اذیت بشه ، میگه تقصیر خودته بوسه اذیت شده الکی بچه سالمو بردی دکتر معلومه اینجوری میشه ، 

واقعا نمیدونم بهش چی بگم راهنمایی نمیکنه هیچ با حرفاش آزار هم میده ،

بیچاره بوسه بس که بعد ازظهر اذیت شده بود شبم که کم خوابیده بود تا ساعت ۹ نیم خوابید ، همسر جواب آزمایشش رو گرفته بود ، عکس آزمایش رو تو اینستاگرام من به یه دکتر ارولوژیست فرستادم همسر هم برای بردار زنعموش که صاحب همین آزمایشگاهه فرستاد هردوشون گفتن سالمه و هیچ مشکلی نداره رو خداروشکر ، دیگه جوابشو نمیبریم به دکتر نشون بدیم ، چون همسر باید از مغازه بزنه بره که اونم پدرشوهر ناراحت میشه،

همسر موقع اومدن برای شام آش دوغ گرفته بود من یه پیاله خوردم با بقیه ناهار ظهرمون ،

بعد شام هم چایی با کیک خیس که همسر جمعه پخته بود خوردم ،

یکم ماسترشف رو نگاه کردم که فینالشه فردا تموم میشه از هفته ی بعد سوروایور شروع میشه ، باز بوسه بیقراری میکرد تلوزیونو خاموش کردم ، حدود ساعت ۲ ونیم به زور خوابید ، 

موقعی که بوسه بیقراری میکرد و من داشتم تو سالن میگردوندمش همسر اومد که بچه رو بده من بگردونمش منم ندادم گفتم بغل تو  آروم نمیشه بذار خودم آرومش کنم که سر اون دعوامون شد ، 

واقعا هم بوسه با همسر راحت نیست ، بیشتر از چند دقیقه بغل اون نمی مونه زود گریه میکنه . 

این روزا از دست همسر و گیر دادناش سر بوسه خیلی ناراحتم ، خونه مون خیلی انرژی منفی داره چون همش سر چیزای بیخود دعوامون میشه همسر به همه چی گیر میده مثلا بهش شیر میدم‌میگه داری به زور به بچه شیر میدی اذیت میشه ، درحالیکه اصلا اینکارو نمیکنم یا گیر میده زود زود ناخناتو بگیر بچه رو اذیت میکنی ، آخه نمیشه که ۲ روز یکبار ناخن گرفت باید دربیاد بگیرم یا نه ! یا وقتی خونه ست میگه من خودم باید بچه رو بشورم ، بیچاره بچه رو یک ربع میگیره زیر آب که بذار تمیز بشه اینقد بچه اذیت میشه وقتی‌هم  حرف میزنم‌کولی بازی درمیاره و دادوبیداد میکنه که تو میخوایی بچه مو از من دور کنی نمیخوایی من به بچه ام دست بزنم و از اینجور حرفای بیخود....


خدایاشکرت.....

۹۹/۱۰/۱۳