سلام دوستای گلم
واقعا شرمنده ام که مثل قبلا نمیتونم پستای درست وحسابی بذارم چون واقعا وقت نمیکنم
یه برنامه روتین هر روزه دارم که فقط اون برنامه اجرا میشه اصلا هم نمیتونم تغییری توش بدم فک کنم پستای پروپیمونم میمونه برای پاییز یعنی از مهر ماه به بعد که مغازه خلوت میشه
حالا برنامه ی روتینم چیه؟
صبح ساعت۹ بیدار میشم ُ موهامو میبندم میرم سرویس ُ چایی دم میکنم میریزم تو فلاسک ُ ظرفای ناهار و شامه دیروزو میشورم ُ ناهار میذارم به محض پختن ناهار فلاسک وآی پدو برمیدارم ساعت ۱۰:۳۰میرم مغازه ُ اونجا با همسری که از ساعت۹ میره مغازه صبحونه میخوریم
بعد جوابگوی مشتری هستیم تا ساعت ۲ که به محض اومدن به خونه زود زیر غذا رو روشن میکنم تا گرم شه تا ساعت ۳ ناهار میخوریم و یکمی میحرفیم بعدشم استراحت میکنیم من تاساعت ۴:۳۰میخوابم اما همسری تا ۳:۵۰ چون اون باید ساعت۴ مغازه رو باز کنه منم که ساعت ۵ میرم مغازه ُ دیگه از ساعت ۵ تا ۱۰:۳۰ تو مغازه ایم و از شدت خستگی وقتی میاییم خونه حال شام خوردنم نداریم چون واقعا مغازه شلوغ میشه
تا شام بخوریم میشه ساعت ۱۱ ُ ساعت ۱۱ خنداونه رو نگا میکنیم ومیخوابیم
همین ُ چند وقته خونه مامانم هم نمیتونیم بریم
حالا یه گزارش کلی هفتگی به علاوه این برنامه هم مینویسم یعنی مواردی که پیش اومده
جمعه با حاج خانم -سولماز وبهزاد رفتیم آستارا اونا برای خودشون خرید کردن ماهم برای مغازه شلوار گرفتیم منم برای خودم لباس زیر خریدم ُ دوتا سوتین نیم تنه خریدم که وقتی هوا گرمه و عرق میکنم دیگه از زیر مانتو تاپ نپوشم و سه تا هم ش .ورت گرفتم از اینا که پشتش طرح داره
ناهرو تو مسیر برگشت تو گردنه حیران خوردیم ُ تو راه برگشت موقع ورود به شهر ماشین شروع به صدا دادن کرد که اصلا هم قطع نمیشد به زور رسیدیم خونه که چند متر پایین تر ازخونه ماشین خاموش شد و بهزاد وهمسری هولش دادن آوردن جلوی خونه
ساعت۶ ما مغازه روباز کردیم تا ساعت۱۰:۳۰هم بودیم یه ربع به ساعت۱۱ بابا-مامانم وآبجیمو شوهرش برای عیادت حاج آقا اومدن البته من دلم نمیخواست بیان چون حاج خانم به همسری گفته بود به خانواده زنت نگی بابات عمل کرده که اونا هم پاشن بیان منتشون رو سرمون باشه ُ از ایه طرف این حرفو گفته بود از یه طرف هر روز وقتی منو میدید میگفت همه برای دیدن حاجی اومدن حتی فلانی.... هم اومد که منم گفتم بذار بیان دیگه بعدا نگه خانواده تو برای عیادت شوهرم نیومدن
شنبه که خبر خاصی نبود آهان فقط از نمایندگی MWMاومدن با جرثقیل ماشینو بردن تعمیرگاه
یکشنبه حاج خانم با دختراش و خواهرش و دخترای اون همگی باهم بدون شوهراشون رفتن تبریز خونه برادر حاج خانم که تا دیروز یعنی چارشنبه اونجا بودن منم برای ناهار حاج آقا غذا میدادم
سه شنبه تواد مهسا جونم بود اما چون قراره امروز فاطی بیاد به خاطر همون امروز براش تولد میگیرن ، البته مامانم و بابا برای تولد مهساجون رفته بودن وفعلا یه بلوز براش برده بودن که سر راهشون اومدن ماروهم تو مغازه ببینن که ماهم مغازه رو بستیم وبا اونا رفتیم شور.ابیل ، آبجیم برامون شام فرستاده بود که اونم اونجا خوردیم و بعدش تو شهر یکمی دور دور کردیم و آوردن مارو گذاشتن خونه
چارشنبه تعمیرگاه ماشینو داد که هزینه اش 450 هزارتومن شده بود ،
دیگه فعلا خبر خاصی نیست دوستون دارم هوارتا و لپ سمت راست همه تون ویه ماچ گنده میکنم
+یعد ازظهر براتون عکس میذارم
پنجشنبه 15 مرداد 1394 10:43
نظرات: