| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
| 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
| 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
| 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
| 29 | 30 |
اینم عکسای جمعه گذشته
جایی که صبحونه خوردیم یعنی خود مشه سویی
باباجونم و همسری کبابای ناهارو تو حیاط پختن
اینم عکس لحاف تشک بچه ی فاطی البته مامان علاوه بر اینا یه دست لحاف تشک نوجوانی و یه دستم بزرگسالی برای بچه درست کرده .
ادامه پست چهارشنبه:
بعد ازظهر بعد گذاشتن پست یه کوچولو خوابیدیم وساعت 4:30رفتیم مغازه ، الان که دارم این پستو مینویسم خورد و خمیرم ، مغازه خیلی شلوغه منم که دست تنهام خیلی خسته میشم .
خانواده شوهر سولماز اومدن خونه سولمازو دیدن وهوا تاریک شده بود که رفتن ،
بعد مغازه به محض رسیدن به خونه یه کوچولو استراحت کردم بعد دوتا سیب زمینی پوست کردم وحلقه ای سرخشون کردم ، حاج خانم قیمه ی جگر گوسفند پخته بود که بهمون داد اما من نخوردم چون زرشک داشت ، شام که خوردم اومدم تو اتاق روی تخت نشستم ولپ تاپو گذاشتم روی پام و عکسا رو آپلود کردم و این پست کوتاهو نوشتم ،
الانم میخوام بعد ثبت این پست بخوابم.
دوستون دارم