| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
| 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
| 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
| 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
| 29 | 30 |
سلام
یه روز خوب دیگه
صبح ساعت ١٠ از تخت اومدم پایین بازم عشقم سماورو روشن کرده بود ، بعد رفتن اون چایی دم کردم ، صبحونه خوردم ، حوصله نداشتم تو خونه کار کنم ، ظرفاى دیشب مونده تو سینک ظرفشویی ، نمیشه داخل ماشین گذاشتشون ، بزرگن
ساعت ١٠:٣٠ نون سمیه پز با ارده براى عشقم بردم تو مغازه براى صبحونه بخوره،
براى ناهار دل و جگر غاز رو از دیشب گذاشته بودم روى بخارى پخته بود ، ساعت ١٢ رفتم ١١ تا نون لواش با ١/٥ کیلو سیب زمینى خریدم ،
ساعت ١ دوستم فاطى زنگ زدباهم حرفیدیم ، چون میخوام سال بعد براى نى نى اقدام کنم از الان دارم تحقیق میکنم براى زایمان و اینجور چیزا ،
از فاطى هم راجب زایمان و باردارى یه عالمه سوْال پرسیدم،
ساعت١:٣٠ اومدیم خونه ، عشقم سیب زمینى هارو پوست گرفت منم سرخشون کردم ، دوسیخ هم جگر و دل کباب کرد قبل آماده شدن ناهار خوردیم،
بعد ناهار بازم تکرار پاستا رو دیدیم البته من تا آخر نگا نکردم ، خوابم میومد رفتم تو اتاق یکم تلگرام بازى کردم و خوابیدم ،
ساعت ٤:١٥ بیدار شدم سوپ گذاشتم براى شام ، همسرى هم بیدار شد رفتیم مغازه ،
طبق روال این روزا مغازه خلوته ، فروش چندانى نداریم،
پنجشنبه فاطى میخواد بیاد اردبیل ، خیلى دلم براى عشقولک تنگ شده ، به دانیال پسر فاطى میگم عشقولک
میخوام تولدمو ٦ روز جلوتر بکشم و پنجشنبه شب تولد بگیرم ، آخه اونجورى همه دور همن وبیشتر خوش میگذره،
از الان تو فکرم که براى پنجشنبه چى درست کنم ، چى بخرم ،.....
٥ دقیقه به ٨ مغازه رو بستیم ، اول رفتیم به مادرشوهر سر زدیم ، آخه ٢٤ آذر پاشو عمل کرده ، گچ گرفتن نمیتونه جایی بره ، همش روى تخت میخوابه، الناز بیشتر روزا میاد پیش مادرش ، سولمازم که همیشه اونجاست ،
براى عصرونه شون آش دوغ پخته بودن ، دستشون درد نکنه یه کاسه هم براى ما روى پله گذاشته بودن،
بعد اومدیم خونه و سریال محبوبم پاستا رو نگا کردیم ، آش دوغ رو هم خوردیم،
حین دیدن سریال رشته ى سوپ روهم با جوپرک ریختم پخت و براى شام سوپ خوردیم،
بعد شام من اومدم تو اتاق به تلگرام بازى، عشقم هم تو هال سریال درحاشیه ٢ رو نگا میکرد ، بعد تموم شدن سریال اومد تو اتاق،
یکم روى تخت دراز کشیدیم ، یکم عشقولیو ..... اما چون من روزاى آخر پریودمه به جایی نرسید،
عشقم با دوستش تو تلگرام چت میکردن که قرار شد سه تایی بریم بیرون نوشیدنى گرم بخوریم ، اما من نرفتم ، دوستش مجرده باهاش راحت نیستم ، اما به عشقم اصرار کردم که حتما بره
بعد اومدم آشپزخونه ظرفارو بشورم که همسرجان نذاشت بشورم گفت خودم میشورمشون ،
منم از خدا خواسته کنار رفتم و همسرجان ظرفا رو میشست و منم از یه طرف ظرف کثیف پیدا میکردم میداشتم تو سینک،
نونایی رو که ظهر خریده بودم خشک بودن اونا رو آب پاشیدم ،
براى ناهار فردا تو دیگ سنگى آبگوشت روى بخارى بار گذاشتم،
چندتا از ظرفا تو سینک بود که عشقم رفت wC منم تا اومدن اون چندتا رو شستم تموم شد ، اما خداییش ظرف زیاد بیچاره هلاک شد اون همه ظرف شست،
ساعت ١١ دوستش پیام داد که میاد دنبالش ، اونم آماده شد رفت
البته به زور رفت ، مثل کنه چسبیده به من ، همیشه باهمیم ، دلم میخواد حداقل هفته اى یک ساعت بره جایی ،
اینهمه باهم بودن یه خورده برام سخته، با اینکه خیلى دوستش دارم
بعد رفتنش یه لیوان آبمیوه براى خودم ریختم ، یه تیکه از فیلم سینمایی مجستیک رو دیدم،
بعد نشستم به تلگرام بازى و وبلاگ خونى
حدود ساعت یک عشقم اومد،
یه کم تو شهر دور دور کرده بودن بعدم رفته بودن کافى شاپ ، که آقا اسپرسو خورده بود،
الان شدیدا خوابم میاد ساعت١:٥٠ دقیقه هستش و من دارم تایپ میکنم ، البته بعد اومدن همسرجان داشتم وبلاگ میخوندم،
خدایا شکرت
سلام سمیه جونم. خیلی دلم واست تنگ شده بود مرسی از اینکه باز می نویسی. راستی عزیزم می تونم لینکت کنم؟؟
سلام خانم دکتر عزیزم
قربونت بشم منم دلم براى شما تنگ شده بود
عزیزممم. ذکر یا رزاق رو بگو. انشالله خدا برکت بده بهتون
آش دوغ معدمو اذیت میکنه نمیدونم چرا. اما اون یکی رو با کله قبول میکنم
فدات شم ،
باشه حتما میگم، مرسى ، ان شااله
میدونى که من حقوق میگیرم اما به خاطر حاج آقا ناراحتم از کسادیه بازار،
اى جوووووووونم ، دوغ معده خیلیا رو اذیت میکنه،
منم آش رشته اردبیلو گفتم بیا برات درست کنم
آبانه جون ، فقط ٢-٣ روز اردیبهشت به خودت مرخصی بده بیا اردبیل ،
مطمئنم پشیمون نمیشی
من برعکس تو از اینکه با بوی غذا بیدار شم بدم میاد. انقد سگ میشم که نگو. نمیدونم چرا.
چقد چیزای خوشمزه خوردین. نوش جونتون. آش دلوم میخواد. باید خوشمزه باشه اینجوریش
کم کم فکر آف آخر فصل باشید. بازار بدجور خوابیده.
سلام آبانه جونم



عهههههه ، من عاشق بوى غذا ى اول صبحى تو خونه ام
قربونت بشم ، جاى شما خالى ،
اردبیلى ها آش رشته ى خودشونو با آش دوغ خیلى دوست دارن،
بیا اردبیل برات بپزم
آره بدجور خوابیده ، ما که روزى٣٠-٤٠ فروش داشتیم الان ١-٢ تا فروش داریم
چه خوب که زود زود مینویسی دلم برایه نوشته هات تنگ شده بود
قربونت بشم دوست نازنینم
سلام عزیز دلم
چه خب که بازم مینویسی
عشقولاییتتاون مستدام
تولدتم پیشاپیش مبارک
سلام دوست گلم
فدات شم آره واقعا نیاز به نوشتن داشتم
خیلى دلم براى نوشتن تنگ شده بود
مرسی ، همچنین شما گلم
ممنونم
سلام سمیه جون خوبی؟ این پست ادم سیرو هم گرسنه میکنی

الان من دل و جیگر از کجا بیارم بخورم یا اون آشی که گفتی
به به ابگوشتو دیگه نگووووووووووووووو
چقدر خوبه که ادم یکیوداشته باشه و بخاطر اون زندگی کنه
قربونت بشم دوستم شرمنده ، دلت خواست



من دلم میخواد با جزئیات بنویسم به خاطر همین قسمت خوردنیا حذف نمیشه
عهههه واقعا آبگوشت دوست دارى؟؟؟
اکثرا همه بدشون میاد اما من چون مشکل دندون دارم ، آبگوشتم نرم وآبداره دوست دارم
گلم من هیچ اطلاعاتى در موردت ندارم اما ان شاالله به هرچى که دلت میخواد برسی